شب ارزوها:لیلة الرغائب چه شبی است وفضایل آن چیست؟

لیلة الرغائب چه شبی است و فضایل آن چیست ؟ :
“رجب” ، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند : ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.
لیله الرغائب چگونه شبی است ؟
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است :
اعمال لیلة الرغائب شب آرزوها :
روز پنج شنبه اول آن ماه – در صورت امکان و بلا مانع بودن – روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر” اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله” گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر “سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح” گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر “رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم” گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر “سبوح قدوس رب الملائکة والروح” گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
فضیلت لیلة الرغائب (فضایل شب آرزوها) اولین شب جمعه ماه رجب :
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید : کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید : ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میّت می پرسد تو کیستی ؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیدهام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.
امید آن است که در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نکنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
” التماس دعا “
اندوه زیبایی خاص خود را دارد
صفحه قبل 1 صفحه بعد

اندوه زیبایی خاص خود را دارد, آن را جشن بگیرید.
در اندوه غرق نشوید، بلکه نظارهگر آن باشید
و از آن لذت ببرید، زیرا اندوه زیباییهای خاص خود را دارد.
ما معمولاً آن قدر در اندوه غرق میشویم که
فرصت نظاره کردن آن را از دست میدهیم
و به زیباییهای لحظههای غم و اندوه پی نمیبریم.
هنگامی که آدم شاد است،
هیچگاه مثل زمانی که غمگین است، عمیق نیست.
اندوه عمق دارد،
در حالی که شادی سطحی است.
بد نیست کمی به آدمهای به ظاهر شاد اطرافمان نگاه کنیم؛
همیشه لبخند به لب دارند و دارند از خوشحالی بال در میآورند.
با کمی دقت در خواهیم یافت که
بسیاری از آنها سطحی و کممایه هستند.
و هیچ عمقی ندارند.
شادی مانند موج دریاست که بر روی سطح آب روان است.
در حالی که اندوه، چون اقیانوس عمیق است.
به درون این عمق گام بردارید و نظارهگر آن باشید.
شادی, شلوغ و پرسروصدا است،
ولی غم سکوت خاصی دارد.
شادی مانند روز است و اندوه مانند شب.
شادی چون نور است و اندوه چون تاریکی.
نور میآید و میرود, ولی تاریکی میماند؛
تاریکی ابدی است.
روشنایی گاهی اتفاق میافتد
ولی تاریکی همیشه هست.
شاید عجیب به نظر میرسد
ولی اگر به وادی اندوه قدم بگذارید،
همهی این چیزها را احساس خواهید کرد.
ناگهان درمییابید که اندوه همچون شیئی است
که میتوان شاهد و نظارهگرش بود،
پس از درک چنین بینشی احساس شادی میکنید.
چه اندوه زیبایی!
ارمغان تاریکی، گلی است که از عمق لایتناهی سر بر میآورد؛
بستری است خاموش و آکنده از سکوتی موسیقیایی؛
در این بستر از سروصدا خبری نیست،
هیچ مزاحمتی وجود ندارد.
آدم میتواند در عمق بیانتهای آن فرو رود
و سپس دوباره و کاملاً شاداب سربرآورد؛
مثل خوابی کامل و نیروبخش.
البته این به نگرش انسان بستگی دارد.
هنگامی که غمگین میشویم،
فکر میکنیم اتفاق بدی برایمان رخ داده است
ولی این چیزی نیست جز برداشت شخصی ما از اندوه.
پس سعی میکنیم که از آن بگریزیم.
هیچگاه با اندوهمان مراقبه نمیکنیم،
بلکه ترجیح میدهیم به ملاقات کسی
یا به رستوران برویم, تلویزیون تماشا کنیم و روزنامه بخوانیم،
یا هزار کار که بشود
از طریق آن اندوه را فراموش کرد را انجام دهیم.
در حالی که این نگرش غلط است.
به همه آموختهاند که اندوه چیز بدی است،
در صورتی که هیچ بدی در اندوه وجود ندارد.
این ما هستیم که باید بفهمیم
اندوه هم یکی از قطبهای زندگی است.
شادی یکی از قطبهای زندگی است
و اندوه قطب دیگر، لذت یک قطب است
و رنج قطب دیگر،
زندگی به هر دوی این قطبها نیاز دارد.
زندگیای که تنها لذت در آن جای داشته باشد,
ظاهراً گسترده و خوب است ولی عمق ندارد.
از طرف دیگر زندگی آکنده از اندوه نیز فقط عمق دارد،
ولی گسترده نیست.
در حالی که زندگی پدیدهای چند بعدی است؛
و همزمان در دو بعد سطح و عمق گسترش مییابد.
به مجسمهی بودا یا چشمان اشو نگاه کنید
تا هر دو حالت غم و شادی را در آن حس کنید.
حالت شادی و آرامش و در عین حال اندوه!
این چنین، شما شادیای را تجربه خواهید کرد
که به سبب حضور اندوه،
عمق و معنای بیشتری پیدا کرده است.
معمولاً واژهی «غمگین» یا «اندوهناک»
تداعی غلطی در ذهن ایجاد میکند,
انگار که اتفاق بدی رخ داده است؛
ولی خوبی یا بدی غم و اندوه
تنها به برداشت شخصی خود آدم بستگی دارد.
زندگی، در کل، پدیدهای مطلوب و خوشایند است.
هنگامی که زندگی را در کلیت خویش درک کنید،
موقعی است که میتوانید جشن بگیرید.
جشن گرفتن مشروط به حالت خاص نیست,
مثلاً نمیتوان گفت که
«اگر خوشحال باشم جشن میگیرم»
یا «اگر غمگین باشم جشن نمیگیرم.»
جشن گرفتن باید بیقید و شرط باشد.
من زندگی را جشن میگیرم؛
حتی اگر با خود غم و اندوه بیاورد،
باز هم جشن میگیرم.
اگر شادی هم آورد که چه بهتر باز هم جشن میگیرم.
جشن گرفتن
در حقیقت نوعی نگرش مثبت نسبت به زندگی است
که توجهی به آنچه زندگی به ارمغان میآورد، ندارد.
مشکلی که ممکن است در اینجا پیش بیاید,
معنایی است که
واژهی «جشن» در ذهن شما ایجاد میکند.
معمولاً از کلمهی جشن چنین برداشت میشود
که آدم باید شاد باشد.
حتماً از خود میپرسید آدم چه طور میتواند
وقتی که غمگین است جشن بگیرد؟
ولی واقعیت این است که برای جشن گرفتن
حتماً نباید خوشحال باشید.
جشن گرفتن یعنی شکرگزاری
بابت هر آنچه که زندگی و خداوند،
به شما هدیه میدهند.
جشن گرفتن یعنی حقشناسی، یعنی سپاسگزاری.
فقط در این شرایط است که
میتوان هر رخدادی را جشن گرفت.
اگر غمگین هستید، اندوه خود را جشن بگیرید.
یک بار سعی کنید. غمگین هستید؟
پس برقصید، چرا که اندوه بسیار زیباست
برقصید و لذت ببرید، تا آنجا که ناگهان احساس میکنید
اندوهتان به تدریج در حال ناپدید شدن است.
همین طور که گام به گام پیش میروید،
اندوه فراموش میشود و جشن باقی میماند.
شما در واقع انرژی موجود در اندوه را دگرگون
و تبدیل به شادی کردهاید.
این کار یعنی کیمیاگری؛
تبدیل فلزی پست به فلزی برتر همچون طلا.
اندوه، خشم، حسادت، فلزهایی هستند که
میتوانند به طلا تبدیل شوند،
زیرا ذات و جز تشکیلدهندهی آنها تفاوتی با طلا ندارد،
در واقع تفاوتی بین طلا و آهن این است.
مواد تشکیلدهندهی آنها که همان الکترونها هستند
کاملاً یکساناند.
آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که
یک تکه زغال و گرانقیمتترین الماس دنیا،
هر دو از یک جنس هستند؟
آنها فرقی با هم ندارند.
در واقع زغال سنگی که طی میلیونها سال
در دل زمین تحت فشار قرار گیرد،
به الماس تبدیل میشود.
تنها تفاوت بین آنها در فشار وارده به آنها بوده است،
در حالی که هر دو از جنس کربن هستند.
پس عنصر پست میتواند به عنصر برتر تبدیل شود.
عنصر پست هیچچیز کم ندارد.
تنها باید ترتیب و آرایش اجزای آن را تغییر داد.
کیمیاگری هم یعنی همین!
وقتی که غمگین هستید،
جشن بگیرید و به اندوه خود آرایشی تازه ببخشید.
با این کار، چیزی به اندوه اضافه میکنید
که آن را دگرگون میکند.
خشمگین هستید؟ بدن خود را به حرکت بیندازید.
حرکاتتان در ابتدا حاکی از خشم و غیظ
و خشونت خواهد بود،
ولی به تدریج این حرکات نرمتر و نرمتر خواهند شد
و ناگهان متوجه میشوید که عصبانیت را
به فراموشی سپردهاید
و انرژی موجود در خشم را به سماع تبدیل کردهاید.
چرا هنگامی که غمگین هستید، آواز نخوانید؟
آوازتان در ابتدا غمناک خواهد بود،
ولی هیچ اشکالی ندارد.
آیا تا به حال به صدای فاختهای که
جفت یا معشوق خویش را میطلبد گوش سپردهاید؟
آواز فاخته در ابتدا بار غم دارد،
ولی به تدریج آکنده از شادی میشود،
زیرا جفتش به ندای او پاسخ میدهد.
زمانی که معشوق پاسخ دهد، همه چیز تغییر میکند.
اگر غمگین هستید، شروع کنید به آواز خواندن،
دعا کردن، رقصیدن؛
هر کاری که میتوانید بکنید
تا به تدریج عنصر پست به عنصر برتر، تبدیل شود.
هنگامی که کلید رمز این کار را کشف کنید،
زندگیتان به کلی دگرگون خواهد شد
و هیچگاه مانند گذشته نخواهد بود،
چرا که با این کلید میتوانید هر دری را بگشایید.
و شاه کلید شما چیزی جز «جشن» نیست.
هیچ مرگی در حقیقت «مرگ» نیست؛
مرگ فقط دری جدید میگشاید؛
پس مرگ یک شروع است.
زندگی پایانناپذیر است،
همیشه شروعی جدید وجود دارد
و از مرگ هم زندگی برمیخیزد.
اگر اندوه خود را به جشن تبدیل کنید،
آنگاه میتوانید از مرگ خود نیز حیاتی دوباره بیافرینید.
پس تا وقت هست، این هنر را فرابگیرید
و نگذارید پیش از آنکه
هنر تبدیل عنصر پست به عنصر برتر را فرا گرفته باشید،
مرگ شما را برباید.
اگر بتوانید بیقید و شرط جشن بگیرید و پایکوبی کنید،
هنگامی که مرگ به سراغتان بیاید
نیز میتوانید بخندید،
جشن بگیرید و دنیا را با شادی ترک کنید.
هنگامی که با جشن و شادی بمیرید،
مرگ نمیتواند شما را بکشد،
بر عکس، این شما هستید که مرگ را کشتهاید.
این کار را شروع کنید،
دست کم امتحانش کنید.
چیزی برای باختن وجود ندارد.
ولی بعضی از مردم با اینکه میدانند
چیزی برای از دست دادن وجود ندارد،
حتی زحمت امتحان کردن را هم به خود نمیدهند.
خوب فکر کنید، واقعاً چه چیزی برای از دست دادن وجود دارد